مؤلف مجهول
155
تاريخ سيستان
غازيان بحرب عمر شد و حربى سخت كردند و ابراهيم بازگشت به شهر آمد ، باز رشيد ، على بن عيسى بن ماهان را خراسان داد و سيستان ، و على بن عيسى ، على بن الحضين قحطبه را بسيستان فرستاد ، و اندر آمد بسيستان غرّهء شعبان سنهء ثمانين و مائه ، [ باز ] بسر دهروز [ 1 ] على بن عيسى سيستان همام بن سلمه را داد و همام بسيستان آمد بعهدى بر خراج و نماز و حرب [ 2 ] ، اندر عقب او نامهء ديگر آمد عهدى پسر على بن عيسى را و نام او الحسين بن على بن عيسى ، و حسين على ، نصر بن سليمان را بسيستان فرستاد ، و اندر آمد روز چهار شنبه چهار روز مانده از شعبان سنهء ثمانين و مائه ، باز على بن عيسى ولايت [ سيستان ] يزيد بن جرير را داد ، ديگر راه بسيستان آمد غرّهء محرّم سنهء احد و ثمانين و مائه ، و مطرف بن سمرة القاضى هم اندرين سال فرمان يافت و بيست سال قضا كرد ، مردى بزرگ و فقيه بود ، باز ولايت [ 3 ] ، على بن عيسى ، اصرم بن عبد الحميد را بسيستان فرستاد ديگر راه ، و همان بن سلمه با او باخراج [ 4 ] هم اندرين سال كه ياد كرديم ، چون اصرم به سيستان آمد علَّتى صعب او را پيش آمد و همام بن سلمه را خليفت كرد كه شهر نگاه دارد و خود فرمان يافت ، باز على بن عيسى پسر خويش [ عيسى ] را سيستان داد ، و عيسى خلافت خويش همام را داد كه شهر نگاه دارد و باز خود بر اثر بيامد [ و ] بسيستان ديرگاه نبود و به بست شد و ز آنجا به كابل شد و باز به بست آمد و بسيستان آمد اول سنهء اثنى و ثمانين و مائه .
--> [ 1 ] كذا ، بجاى « ده روز » . [ 2 ] در سلطنت عرب رسم داشتند كه اصقاع و ممالك بزرگ را بيك كس واگذاشتندى و آن كس ثغور و اجزاء مملكت خود را بولات جزء گذاشتى و اين ولات گاه در امور آن مرز و بوم متفرّد و مستقل بودند و گاه بودى كه چند كس بتوليت يك محل نامزد شدندى يكى بر خراج كه مسئول وصول و ايصال مالياتها او بود و ديگرى بر نماز كه امر قضاوت و مظالم نيز در زير دست وى صورت بستى و ديگر بر حرب و كليهء امور سپاه كشى و عطيات لشگر و كار جهاد و غزات و غيره - و گاه يكى بر نماز و حرب و و ديگرى بر خراج نامزد ميشدند و اين امور بسته باهميت محل و اهميت موقع و اهميت اشخاص گاه بگاه متفاوت بودى نه بر يك قرار . . [ 3 ] كلمهء ( ولايت ) زايد به نظر ميرسد . [ 4 ] كذا . . . و ظاهرا « به خراج » يعنى بأمر خراج .